X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 6 شهریور 1390

پـــــَ نــــه پــــــَ های یـک تیـچــر








ازش سوال پرسیدم،زُل زدم بهش بعد سی ثانیه میگه یعنی جواب بدم؟؟؟ میگم پــَ نه پــَ میخوام یه دل سیر نگات کنم که وقتی میری دلتنگت نشم!!


از راه رسیدم کتابو باز کردم با لحن بچه گونه و لوسش میگه خانوووووم؟ میخواین درس بدین؟؟ میگم پــَ نه پــَ میخوام بشینیم عکسای کتابو باهم نگاه کنیم بخندیم!


رسیدم خونشون زنگ درو زدم، مامانش آیفونو برداشته میگه میخوای بیای توو؟؟ میگم پـــَ نه پـــَ میخوام آیفونو تست کنم ببینم سالمه یا نه!!!


برگه ش رو با عصبانیت گذاشتم جلوش و میگم 86 شدی!!! میگه ای وای غلط داشتم؟! میگم پـــَ نه پــــَ   از 86/86 شدی!!!!


دارم با جدیت تمام جملات مجهول رو درس میدم مامانش درِ اتاقو باز کرده میگه دارین درس میدین؟! پـــــَ  نه  پــــَ  دارم داستان حسین کُرد شبستری تعریف می کنم!


با هزار جون کندن میرسم طبقه ی پنجم به زور یه صدای نحیف و خسته از حنجره م بیرون میاد و میگم سلام! مامانش میگه سلام آخــــــی خسته شدی؟؟ میگم پــــَ نه پــــَ دارم تند و عمیق نفس میکشم گنجایش شُش هام زیاد بشه!!!


داره با داد و هوار از روی متن انگلیسی میخونه و ترجمه می کنه؛ بهش چشم غُره میرم، میگه بلندی صدام اذیتتون میکنه؟؟ میگم پـــــَ  نه پــــَ  جنس صداتو دوست دارم سعی کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی!!!


به مامانش میگم این ماه خیلی سر به هوا شده و تکالیفشو بی دقت انجام میده،میگه خیلی بده؟؟ میگم پـــَ نه  پــــَ بهتر از این نمیشه!!!!